امام علی (ع) «کسی که تقوا را انتخاب کند سختی ها برایش شیرین می شود و فشار مشکلات و ناراحتی ها از او برطرف می گردد و مشکلات پیاپی و خسته کننده بر او آسان می شود و مجد و بزرگی از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو می بارد، رحمت بازداشتة حق به او باز می گردد و نعمت های الهی پس از فرو نشستن برای او به جوشش می آیند و برکات تقلیل یافته برای او فزونی می گیرد »
منو اصلی
اخبار > تنهایی و انزوا


  چاپ        ارسال به دوست

تنهایی و انزوا

 


 
در جوامع نخستین به غیر از جادوگر یا رئیس قبیله، هیچ فرد دیگری نمی‌توانست تنها، منزوی، یا برای خود زندگی کند.


وابستگی فرد به جمع، آیین، شخص یا گروه حاکم، بیشترین محتوای روابط اجتماعی در محیط زندگی آنها را تشکیل می‌داد.  در قرون وسطی نیز چنین فرض می‌کردند که تنها قدیسین، از توانایی تنها زندگی کردن و در امان ماندن از وسوسه‌های شیطان و افکار بدعت‌آمیز بهره‌مند می‌شوند. تنهایی مردم معمولی، مساله‌‌ای شک‌برانگیز و ناپسند محسوب می‌شد.

فاصله میان قرون وسطی تا انقلاب صنعتی نقطه شروع جامعه مدرن است. این دوره با اختراع چاپ، نهضت اصلاح دین و کشف قاره آمریکا شروع شد و با انتقاد نسبت به کلیسا، مطالعه کردن درمورد روش‌های زندگی و آشنا شدن با دیگر فرهنگ‌ها ادامه یافت. تشکیل جامعه مدنی همزمان با گسترش شهرها و غنی شدن فرهنگ‌ها پیش رفت که به ضرورت کسب آگاهی اجتماعی، تمایل به همراهی با دیگران و جهانی فکر کردن شکل گرفت.

با گذر از یک زمان طولانی، ما امروز شاهد زندگی مردم در محیط‌های واقعی یا مجازی و به دور از نظارت‌های سختگیرانه جوامع قدیمی هستیم. بر اساس روابطی که دائما در حال تغییریافتن و دموکراتیک شدن هستند. ایجاد نهادها و ابزارهای تولید انعطاف‌پذیر و تلفیق آن با انواع شبکه‌های ارتباطی، منجر به شکل‌های مختلفی از فردگرایی برای رسیدن به مدل‌های جمعی منطقی‌تر می‌شود. فضاهایی که امکان خود داشتن، تنها ماندن و درعین‌حال در جمع بودن را تضمین می‌کنند. همراه با احساساتی که می‌توانند خشنود کننده یا گاهی اوقات ناخوشایند باشند.

بر خلاف گذشته در دنیای جدید، از انتخاب تنها ماندن، به عنوان طرز فکر و سبکی از زندگی صحبت می‌شود. با این اعتقاد که این تنهایی در جهت ایجاد حوزه خصوصی برای شهروندان، افزایش خلاقیت‌های فردی و عاملی برای کسب تشخص بیشتر در جوامعی است که به سوی آزادی‌های عمومی فزاینده گام برمی‌دارند. در این بین دنیاهایی هم وجود دارند که نه قدیمی هستند و نه جدید، دیکتاتوری‌هایی که دریای ناامیدی و فرهنگ‌های منقطع‌شده هستند. آنجا که همواره در میان فرد و مردم، خلأ و جداافتادگی‌های گوناگون در حال جریان است. آدم‌ها به اجبار منزوی می‌شوند و باید تنهایی را تحمل کنند.

میشل فوکو بسیاری از مطالعات خود را پیرامون تاریخ عقلانیت و جنسیت در اروپای قدیم مسیحی انجام داد. به اعتقاد او در جهان پیش از مدرنیسم علت تمایل به کسب «علوم یا عقاید متفاوت، بی‌قاعده و بی‌فایده» را تنها ماندن فرد به‌حال خود و پرداختن او به کارهای ممنوع می‌دانستند. او اضافه می‌کند جادوگران و هنرمندان انسان‌هایی منزوی بودند، اغلب تنها زندگی می‌کردند و در چشم دیگران آدم‌هایی «عجیب و غریب» و نامعمول به نظر می‌رسیدند. آنها با جذامیان و دیوانگان در یک رده قرار می‌گرفتند. جنون جادوگران و توجه بیش از حد به خود در هنرمندان، روی دیگر سکه طرد شدن و انزوای آنها بود.

فوکو در«تاریخ جنون» رابطه ویژه فرد منزوی با جامعه قرون وسطایی را به این صورت توصیف می‌کند: «در همان هنگام که کشیش و خدمه کلیسا فرد جذامی را به دست خود از کلیسا بیرون می‌راندند، باز او را خاطر جمع می‌کردند که رنج او نشان وجود خداست: هر چقدرهم که از کلیسا و از جمع تندرستان دور باشی، از مرحمت الهی دور نیستی. جذامیانی که بروگل در صعود به جلجتا تصویر کرده است، از دور، ولی تا ابد نظاره‌گر صعود عیسی و پیروانش بر تپه جلجتایند. آنها نشانه مقدس شر محسوب می‌شوند، اما از طریق همین طرد و تحریم به رستگاری می‌رسند.

 
اصل «بهره‌مند شدن گناهکاران از ثواب اعمال مومنان»، برای جذامیان شکلی غریب داشت، زیرا نقطه مقابل ثوابی بود که حاصل شایستگی و نیکی و به جا آوردن عبادت و دعا است. دستی که آنان را نجات می‌داد، دستی بود که آنان را پس می‌زد. گناهکاری که درِ خانه‌اش را به روی جذامی نمی‌گشود، عامل رستگاری او بود.»ما می‌دانیم که به جز فقرا، زندانیان، بیماران، سالخوردگان و اقلیت‌های دینی یا هنرمندان، شهروندان عادی نیز می‌توانند نمونه‌های مثال‌زدنی انزوا و تنهایی باشند؛ یعنی همه آن کسانی که برای رابطه برقرار کردن با دیگران با انواع محدودیت‌ها روبه‌رو می‌شوند و جامعه، قانون یا سیاست شرایط ویژه‌ای را به آنها تحمیل می‌کند. آنها از نظر فیزیکی، مکانی، زمانی یا افکار، تمایلات و ایده‌هایی که برای خود برگزیده‌اند یا به اجبار در آن زندگی می‌کنند، از یک عرصه عمومی آزادانه محروم می‌شوند.


نظریه‌های انزوا و احساسات
گئورگ زیمل واقعیت جامعه را چون شبکه‌ای از نیروهای متعامل درنظر می‌گرفت. او معتقد بود همه فرم‌های اجتماعی بیرون از این قاعده نیستند. کنش‌های زندگی روزمره نیز مجموعه ارتباطاتی هستند که به دیگران معطوف شده‌اند و انزوای فرد منزوی نیز پدیده‌ای کاملا اجتماعی است، «انزوا خود رابطه‌ای اجتماعی است. رابطه‌ای با مردم دیگر است. انزوا لزوما مساله‌ تنها بودن نیست، آدمی هیچ‌گاه منزوی‌تر از وقتی نیست که در انبوهی از افراد بیگانه حضور دارد

اما جامعه‌شناسی احساسات، از جنبه‌های مختلفی کیفیت احساس درونی ما نسبت به دیگران را بررسی می‌کند. نظریه ترنر از تعریف و تفسیر کنشگران اجتماعی از موقعیت خود و نقش فعال آنها در شکل‌دهی به احساساتشان صحبت می‌کند. آرلی هوقشلید بر تاثیر هنجارهای فرهنگی در شکل‌دهی به احساسات مردم تاکید می‌کند. نظریه ساختاری کمپر بر دو مقوله «قدرت و منزلت» فرد در جامعه و بررسی روابط ضمنی این دو جایگاه با ساختار اجتماعی تمرکز دارد و این دو مورد را در تحریک‌پذیری احساسات افراد موثر می‌داند. نظریه معروف به تضاد که توسط کالینز مطرح شده، کشمکش گروه‌های رقیب و نوسانات در انرژی احساسی را مسبب برانگیختگی افراد معرفی می‌کند.

دیدگاه‌های دیگر نیز در موضوع احساسات و انزوا بر عناصر رابطه‌ای موجود در آن توجه داشته‌اند. از نظر سیمن، انزوای اجتماعی واقعیتی است فکری که در آن فرد عدم تعلق نسبت به دیگران و انفصال کامل با ارزش‌های رایج اجتماعی در محیط پیرامون خود را احساس می‌کند. کوهن می‌گوید که انزوای اجتماعی معادل بیگانگی فرهنگی و حاکی از این است که «ایده‌ها و عقاید افراد درباره موضوعات مهم چقدر با دیگران (دوستان، آشنایان، خویشاوندان و هموطنان آنها) تفاوت دارد».
به نظر یوریک، انزوا به معنای فقدان پیوندهای اجتماعی میان افراد است و گاله نیز در تعریف خود بر اهمیت شبکه‌های اجتماعی انگشت می‌گذارد، «افراد منزوی قادر نیستند، در قالب شبکه‌های اجتماعی انسجام یابند».


 



دانلود فايل : isola21.jpg ( 87KB )


١٨:٥٨ - 1398/12/06    /    شماره : ١٢٧٩٢    /    تعداد نمایش : ٨٤٨



خروج




كليه حقوق اطلاعات و مطالب اين سايت محفوظ و متعلق به سایت ایران اخلاق می باشد